تماس با مندرباره منفيلموب نوشت آرشيداولين انجمن تخصصي پرواز - پارسي زبانصفحه اصلي

Sat Jul 19, 2008

افسانه در تیرماهی دیگر و افسون شکیبایی

تیرماه دیگری گذشت، تیری که نوزده سال پیش از چله در رفت و افسونی که افسانه شد
شکیبایی اش مانده بود که آن هم خسرو اش ، آن مرد توانمند پهنه هنر، دو روز پیش جاودانه شد

خسرو شکیبایی ماندگاریش را با تنها گذاشتن ما در پهن دشت خاطراتمان در قالب هنرش به اثبات رسانید
هر بار که فیلمی را با حضور وی ببینیم، جشن زندگیش را بر پا کرده ایم

و تیرماهی دیگر گذشت و افسون شکیبایی ها به دیدار انتظار نشسته است

روز آزادی میهنم را میخواهم
و بهایش را جانم قرار خواهم داد
تا به دیدار یادگاران خفته در خاک دیارم بشتابم
خاکی که خشکیش، طراوت وجودم هست
خاکی که خاکش، امانتدار عشق افسون گشته هست
خاکی که ارزش است،خاکی که جایگاه ریشه در دستمان است
خاکی که نامش ایران است، خلیجش پارس است و دریای شمالش خزر، کوههایش استوار و بدترینش، بهترین برای من است
چون خاکم است ، وخاطراتی بس بسیار گرانقدر در آن خوابانده ایم
از پرواز پرنده عشق بال شکسته ، تا شمشیر افتاده بابک خرمدین
از قامت رعنای جوانان افسانه گشته ، تا کتابهای سوخته عشقهای ناگشوده
خاکم را باز پس خواهم ستاند وبهایش را جانم خواهم گذاشت

آرشید مطیع قوانین - لندن

Posted by: arshid on Jul 19, 08 | 7:47 pm | Profile

[0] comments (64 views) |  [0] Trackbacks   [0] Pingbacks

Sun Feb 03, 2008

برگ ریخته

برگهای پاییزی ریخته بر زمین
پابرهنه بر میان جاده میدوند
و چه گوشخراش به زیر چرخهای خودرو ، فریاد خاموش رفتن ناتمام به آنطرف جاده را فریاد میزنند

و در این میان به یاد کتابی که در کودکی خواندم افتادم که برگها فریاد میزنند وقتی که در دست و پای جاروی رفتگر محله گرفتار آمده بودند
که آهای این پایین هیچ خبری نیست

و اینک برگان له شده درزیر چرخهای خودرو فریادی تازه سر میدهند
که آهای این پایین خبری هست، ولو له شدن استخوانهای برگیمان در زیر چرخ خودرو باشد

پس خبری هست ، و حرکت میطلبد برای رسیدن به خبر
حرکتی فراتر از ایمان دست و پا بسته دیروز
حرکتی والاتر از ایقان خشک و پوسیده صحرای سوزان
حرکتی زیباتر از جستجوی نهر و حور و حوض کوثر، حرکتی به وسعت شناخت هویت انسانی
حرکتی به سرعت خزش برگ در جستجوی آنطرف جاده

Posted by: arshid on Feb 03, 08 | 5:12 pm | Profile

[0] comments (95 views) |  [0] Trackbacks   [0] Pingbacks

Thu Jan 17, 2008

ویرانه ایرانم را ساختن میخواهم تا سرسبزش سازم دوباره

ويرانه ايرانم را هر روز ميسوزند و ميبازند
ايران ويرانم را با نام خدا و دين و دستور آخوند٬ هر روز در چنته نامرادی خود بر خاک تشنه٬ تير خلاص ميزنند و هر روز از حلق آويزش ميکنند

ايرانی از خود ويران شده را هر روز با نامی به سويی ميکشند و چه چشم و گوش بسته به سوی خواستن ديوان پيش ميروند٬ نازنين انسانهای گذشته از ياد رفته

روزگار چنين نخواهد ماند و اين فنر هر آنچه بيشتر فشرده گردد٬ قدرت بازگشتش بيشتر خواهد شد

خمينی بی هيچ احساس٬ گفت آخوند يعنی اسلام ٬ پس آنانکه اسلام آخوندی را پيروی کنند٬ هر آنچه شعار دهند که مخالف آخوند هستند٬‌عملا دارند حرف و کلام و دستور آخوند را گردن مينهند و اين خفتی بر تاريخ انسانی آنهاست

خمينی خود خواه و مريض گفت: عاشورا و تاسوعا را زنده نگه داريد که هر چه ما داريم از عاشورا و تاسوعاست ! پس آنانکه نميخواهند بدانند که در طول تاريخ ما سوگوارگی سياوش را به عزاداری حسين تبديل کرديم٬ امروز اگر سياوش درونمان را زنده نکنيم و تاسوعا و عاشورای حسينی را که بر سر يک زن با يزيد دعوا داشت ٬ ادامه بدهيم !٬ ناخودآگاه دست مشترک در جنايات هر روزه آخوندها در آن مملکت داريم

بيدار شدن سخت است و نياز به درک و فهم و مبارزه با عادات قبلی دارد٬ مرد و زن راه باش و گام پيش بنه که روزی خواهی فهميد که خيلی دير است و از زندگی خود کاملا خجالت زده خواهی بود و اين را نوشتم برای آن متعصبان که حتی حاضر به لحظه ای انديشه نيستند از سر خود باوری نابارورشان

دوستدار طبيعت ٬ مهر ٬ انسانيت و احترام به حقوق انسانهای ديگر باشيم بدون خدشه دار کردن و زير پا گذاشتن حقوق ديگر انسانها

ايکاش که زندانی امروز ٬ زندانبان فردا نباشد و زندانبان امروز ٬‌زندانی فردا

ايکاش که اشتباهات پيشين را دوباره و دوباره تکرار نکنيم
ايکاش که اندکی شعور در ميان دشمنانم جاری بود٬ تا بدون تسلط و حضور نيروی استعمار و استحمار کننده٬‌ مشکل خاکم بدون خون و خونريزی حل ميگشت

ايکاش اندکی اين فهم را به خود ميبخشيديم که به خود بگوييم٬ آيا ممکن است که من اشتباه کنم؟!

ايران ويرانم٬ نشسته بر خاک سرد و گرم تشنه مهر هم ميهن٬‌سبز ميخواهمت با رقص و سماع و بربط و می در اين دنيای يکباره

و ستم ظالم را نمیپذيرم ولو خود را نماينده آفريدگار بداند
و ستم انديشه ناروا نمیپذيرم تا تک تک بند وجودم ٬ فرياد عشق را سر کشد در گذر از خودخواهی های ویرانگر

آرشيد - لندن

Posted by: arshid on Jan 17, 08 | 5:44 pm | Profile

[0] comments (97 views) |  [0] Trackbacks   [0] Pingbacks

Mon Dec 31, 2007

دهم دیماه زاد روز افسانه

دهم دیماه، زاد روز افسانه، آغاز سال جدید میلادی بر جشن گیران این سال فرخنده و شاد باد
ای آنها که فشنگهای بیشتری میسازید و آنها که جنگهای بیشتری به راه می اندازید تا رنگ تعطیلات خود پر رنگ تر کنید،کاش میدانستید آنچه بر سر دیگران می آورید، اگر دیگری بر سر خودتان بیاورد، دچار درد و رنج و اندوه بی حساب میشوید و ایکاش که نسخه ای از سعدی در دسترستان بود، یا حتی مصراعی از سعدی را کسی برای شما میخواند که
بنی آدم اعضای یکدیگرند

و ای آخوند عاشق کش ، نا عاشق نامراد مفت خور، سزای کشته های عشق را از تو باز پس خواهیم ستاند ولو خاکسترهایمان در گستره زمین که قصه ما قصه ققنوس است

برای افسانه ای که افسون شد ، ما زادروزش را جشن میگیریم که حضورش در قلب و جان ما جاریست
یادت زنده باد

یک جا اگر قبله حاجات بود، یک جا اگر جای مناجات بود، صد جا دیگه جای مجازات بود، مجازات عشق این حدیث همیشه سر به مهر زندگی که هیچ تعبیر و بیانی برایش نیست

ایکاش دشمنم اندکی اندیشه درکش بالاتر بود که آنگاه دوستانه در کنار دشمن، کشور عزیزم ایران را میساختیم

Posted by: arshid on Dec 31, 07 | 9:32 pm | Profile

[0] comments (102 views) |  [0] Trackbacks   [0] Pingbacks

Sat Dec 15, 2007

مصاحبه کامل آرشید با سعید سعیدی دوچرخه سوار سفر عشق

مصاحبه ای را با سعید سعیدی عزیزم انجام دادم که برای هفته نامه پرشین فرستادم، به دلیل شرایط خاصی که هفته نامه دارد، متاسفانه دو پاراگراف که پیام کلی مصاحبه را در خود داشت، حذف شده بود و با توجه به اصول هفته نامه کاملا پذیرفته است و تنها به این دلیل اینجا تکرارش میکنم که لااقل به خود سانسوری نرسیده باشیم و حرفی را که زده ایم از گلوی وبلاگ کوچکمان ، فریادش کرده باشیم

با سپاس از همه بر و بچ زحمت کش پرشین و خسته نباشید به سعید سعیدی عزیزمان ، دوچرخه سوار غیور ایرانی

جوانان غیور ایران زمین خواهان تغییر اساسی در روند معادلات جهانی نسبت به ایران و ایرانیان و حقوق حقه آنها هستند. حکومت نا کار آمد اسلامی در ایران که با زور ، ارعاب و وحشت هر روز تیشه به ریشه و تفکر پوسیده خود میزند، رو در روی جوانانی قرار گرفته است که با گذشتن از خود، تلاش ، اعتماد به نفس ، برنامه ریزی و پایداری، تک آورانه، دست به اقداماتی میزنند که حیثیت جهانی از دست رفته ایران و ایرانیان را به سهم خودشان به ایران و ایرانیان بازگردانند و نشانگر روند تغییر، در عبو از شور بیشعور سال پنجاه و هفت و پذیرش سلطه وقیحانه ولایت توسط والدینشان باشند.





سعید سعیدی ، دوچرخه سوار غیور خراسانی از آرامگاه فردوسی تا آرامگاه مولوی را در راستای اعتراض به بی تفاوتی حکومت نا کار آمد اسلامی ایران وهشدار جهت خاتمه دادن به سوء استفاده مجریان امور کشور همسایه ( ترکیه) در خصوص مولانا و زبان نوشتاری وی ، رکاب زده است.



او یکی از میلیونها جوان ایرانی است که خواهان تغییرند و باور و ایمان روینده ما جوانان این است که تغییر بایستی به دست خود جوان مردان و جوان زنان توانمند و غیور ایران مهر گسترمان، صورت پذیرد.



سعید در طول راه خود، کاشتن نهال را پیگیری نمود و این سنت سبزینگی پیام مهر ایرانیان، دوباره توسط پا بر رکاب دیگری زنده شد. وی چهار صد نهال به شمس پرنده، (خورشید و نور شناخت زندگانی مولوی) و چهارصد نهال دیگر را به خود مولوی تقدیم نموده است.



با وی مصاحبه ای را پس از رسیدنش به قونیه برای هفته نامه پرشین انجام داده ام که در زیر برای شما، گرد آوری شده است



نخست با متن زیبایی که دروبلاگ وی، خود نمایی میکند، شروع میکنم:



ارس اولین نهانزاد آوندی که بر روی زمین جان گرفت
اما متاسفانه پدران کور دل من آنها را که در دامنه های
نقره فام سرزمین خراسان روییده بودند قطع کردند
وحال من بار گناه آنان را به دوش می کشم
و شرمنده از پاسخ گفتن ................


سعید جان درود، امیدوارم که خوب باشی و اجازه بده که قبل ازهر چیز یک خسته نباشید از طرف تمام خوانندگان خوب هفته نامه پرشین و همه ایرانیان آزاده و میهن دوست به تو بگویم. خسته نباشی عزیز و قبل از شروع مصاحبه به من بگو که آیا دوست داری مصاحبه رسمی باشه یا خودمونی



سعید: من ترجیح میدم که تا مشهد با دوچرخه برگردم ولی مصاحبه رسمی نباشه



باشه غیر رسمی ، حالا یک مقدار از سفر میخواهم که برامون بگی عزیز.



- نخست بگو کی آغاز کردی؟



سعید: هفت آبانماه همزمان با بزرگداشت روز کورش کبیر ،(کورش پیام آور صلح و دوستی و برابری ، برای همه جهان) حرکت خودم رو به سمت سرزمین عشقی آغاز کردم که پیکر مولانا رو در خود جای داده و چه زیبا از زبان خودش بشنویم که میگوید:

من ندارم جنگ با هیچ خلق و مملکتی

پس از کاشتن نخستین نهال در آرامگاه ابرمرد سرزمین ایران، متبلور کننده اندیشه سیمرغ ، فردوسی گرانقدر، حرکت خودم رو شروع کردم و چهل روز پس از آن بر خاک عشق ، بوسه صبروشکیبایی و پشتکار زدم.



- وقتی ترکیب کورش ، فردوسی و مولوی را با تو در یکجا میبینم ، وزنه وزینی برام مجسم میشه که فقط پهلوانانی مثل تو میتونن اون رو به دوش بکشن. آفرین بر غیرت تو.

هفت آبان شروع کردی و هیجدهم آذر رسیدی ، حالا بگو در این چله سفر چه کردی؟

image More...

Posted by: arshid on Dec 15, 07 | 6:12 am | Profile

[0] comments (94 views) |  [0] Trackbacks   [0] Pingbacks

Fri Dec 07, 2007

پرواز برای دیدار عشق( مولوی) از پدر کلام فارسی ( فردوسی) با رکاب سعید

سعید سعیدی ، جوان غیرتمند و بزرگوار ایرانی که سفر خود به قونیه را چندین هفته پیش آغازیده است و اینک در میان برف و سرمای ترکیه در راه رسیدن به قونیه و فرود بر پهنای حضور مولوی در آرامگاهش است

سفر سعید از آرامگاه فردوسی گرانقدر شروع شده است و وی همینک آکسارای را پشت سر گذاشته است
لینک مستقیم وبلاگ سعید عزیزمان
http://mountorsa.blogfa.com/

جوانان ایران زمین ، در عین عدم حضور ساختار منسجم ، چونان کهکشان بی نظم که دارای نظم دقیقی میباشد، تلاشهای فردی خود را ساختاری نموده اند که بیانگر داستان سیمرغ است و اینان خود هدهد حرکتشان میباشند که زمانی که بالای کوه قاف برسند، نگهی بر پشت میکنند و به همه میگویند که ما سیمرغیم

جوانان ایران زمین تغییر میخواهند و این تغییر را نه به دست سبز و سرخ و نه با چکمه اجنبی میپسندند، جوانان امروز ایران، رها از شور بی شعوری که در سال پنجاه و هفت جامعه ایران را فرا گرفته بود، به صورتی عمل میکنند که همت و بزرگواریشان ، پشتوانه و ملازم رکابشان است

از اینجا به سعید خسته نباشید میگوییم و حضورش در آرامگاه مولوی مقارن با دهم دسامبر 2007 خواهد بود که مراسم خاصی در آن محل ( قونیه ) بر قرار خواهد بود

ای عشق پیش هر کسی ، نام و لقب داری بسی
من دوش نام دیگرت کردم که درد بی دوا

Posted by: arshid on Dec 07, 07 | 7:37 pm | Profile

[0] comments (92 views) |  [0] Trackbacks   [0] Pingbacks

Sun Nov 04, 2007

اعتقاد

یک انسان هنرمند از سنگ ، مجسمه آدمی را لخت و عور میتراشد
یک مربی نادان ، از یک انسان سنگ میسازد

انسان قلب سنگی را مامور میکنند
و مامور را معذور
و یک مربی نادان ، جنایت میکند

و در این میان ، دکان داران دین ، در هر شکل و رنگی
از انسانیت، بدترین شکل بی تمدنی را با نام دین و خدا به آدمی حقنه میکنند
و آنچه را که بر روی زمین حرامش میخوانند به زعم اعتقاد احمقانه شان، در بهشت خیالی شان وعده اش را میبخشند

و خود آن میکنند که اگر پرده بیفتد
و چه خوش خیام گفت که
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

هر لحظه به دام دگری پــا بستی

گفتا شیخا هر آن چه گویی هستم

آیا تو چنان که می نمایی هستی

ای ننگ و مرگ بر اندیشه استحمار کننده تو آخوند بی همه چیز

Posted by: arshid on Nov 04, 07 | 7:30 pm | Profile

[0] comments (113 views) |  [0] Trackbacks   [0] Pingbacks

Tue Oct 02, 2007

فریاد تنها، نعره تن ها

فریاد بر تو ای وطن فروش
نعره بر تو ای وجدان خاموش

شما که بی افتخار پاسپورت جمهوری اسلامی رادر جیب گذاشته اید
و تعطیلات خود را با خفت و دروغ و فخر فروشی به ایرانیان درون مرز، برای جبران حقارتهای شخصی خودتان
در درون خاک اسیر، با جوانان آویخته بر دار نا مرادیها، با چشمان خفته و نظاره گر میلیونها بی تفاوت و در پی نان
به همراه بسیار بی تفاوتان دیگر سپری میکنید

تا زمانی که حضور آزاد زن و بانو و دوشیزه ایرانی ، بدون روسری در داخل خاک عزیز وطنم ، امکان پذیر نباشد
از پذیرفتن هر میهمانی ، با روسری به خانه خودم شرمنده ام، ولو روسریش اعتقاد شخصی اش باشد، ولی این اعتقادات شخصی مسلمانان است که امروزه روز ما را سیاه کرده است
چنانچه از دیر باز این رسم منزل من بوده است، باز هم همین رسم خواهد ماند، حتی از پذیرفتن مادر خودم نیز اگر تصمیم داشته باشد که روسری بر سر داشته باشد، پوزش میخواهم، آری مادر، حتی تو که اگر بخواهی انسانیت و شرافت وجدان خودت را در قالب دروغ این دجاله گویان و مزدوران و مفت خوران دین بپیچی

ایکاش مردانی بود در میدان به وسعت مردانگی بی غل و غش نیمای بیست و یک ساله
ایکاش درد غربتمان را به بهای بی تفاوتی ها نمیفروختیم
ایکاش حسرت میهن آنقدر برایمان بزرگ بود، که دخیل به حرم دشمن خود ، نبندیم

ایکاش غیرت ایرانی ، زخمی از معرفت بر میداشت که با نمک عشق، به خود بیاییم
ایکاش میدانستیم که هر ملتی لیاقت همان حکومتی را دارد، که بر سر آنهاست

و ای مزدوران جمهوری اسلامی، حواستان باشد که در لندن دم پر من پیدا نشوید که پرپیت خواهید شد

Posted by: arshid on Oct 02, 07 | 7:30 am | Profile

[0] comments (131 views) |  [0] Trackbacks   [0] Pingbacks

Thu Sep 06, 2007

قطره اشک

افتخار در خشك كردن قطره اشك چشمان کودکان نیاز است نه در جاري ساختن سيل خون جوانان نسل انقلاب

Posted by: arshid on Sep 06, 07 | 5:01 am | Profile

[0] comments (117 views) |  [0] Trackbacks   [0] Pingbacks

Wed Sep 05, 2007

رفتار وحشیانه حکومت اسلامی

حکومت کثیف اسلامی که با اعدام کردن جوانان تحت تربیت خودش، عملا کارنامه بیست و هفت سال بیهودگی و نابسامانی خودش را به بلندای نگاه نظاره گران بی خیال و باخیال در پهنه گیتی میکشد و این است نتیجه اسلام در سرزمینی که بیست و هفت سال از لحظات پربار زندگی جوانانش به بیهودگی ، آوارگی در غربت و کم توانی گذشته است، کشوری که حتی شکل اسلام را نیز تغییر داده است ولی باز هنوز عده ای بر آن شکل عجیب و غریب اسلام پادشاهی ، کاسه داغ تر از آش شده اند

امید که این فرهنگ خشونت در فرداهای نه چندان دور، دامن خود سیستم آخوندی و پاسداران را نگیرد
اعدام بیست و یک نفر دیگر در خراسان ( هفده نفر) و شیراز ( چهار نفر) را محکوم میکنم و عاملان این رفتار ضد انسانی را در پای میز محاکمه به شرط حیات ملاقات خواهیم کرد

با تلاش برای زدودن تفاله های رفتار مذهبی از مردم ایران که یکی از بهترین راههای رهایی از چنگال حکومت آخوندی ایران، به نظر من میباشد

Posted by: arshid on Sep 05, 07 | 4:58 pm | Profile

[0] comments (161 views) |  [0] Trackbacks   [0] Pingbacks
  NEXT page
  Home | Forum | Log | Film | About Me | Contact Me
  Copyright 2004 © www.Arshid.com . All Rights Reserved .